مرتضى مطهرى

91

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نمىتواند منحصر و محدود به اين امور محدود و متغيّر و نسبى و مشروط و نيازمند بوده باشد . اين سراپردهء هستى كه در مقابل خويش مىبينيم در مجموع به خود ايستاده است و تكيه به خويشتن دارد . ناچار حقيقت نامحدود و پايدار و مطلق و غير مشروط و بىنياز كه تكيه‌گاه همهء هستيها مىباشد و در همهء ظروف و همهء زمانها حضور دارد ، موجود است و اگر نه سراپردهء هستى نمىتوانست روى پاى خود بايستد ، يعنى اساسا سراپردهء هستى در كار نبود ، عدم و نيستى محض در كار بود . قرآن كريم خداوند را با صفاتى از قبيل « قيّوم » ، « غنى » و « صمد » ياد مىكند و به اين وسيله يادآورى مىكند كه سراپردهء هستى نيازمند به حقيقتى است كه « قائم » به آن حقيقت باشد . آن حقيقت ، تكيه‌گاه و نگهدارندهء همهء چيزهاى محدود نسبى و مشروط است . او بىنياز است ، زيرا همه چيز ديگر نيازمند است . او « پر » و كامل ( صمد ) است ، زيرا همه چيز ديگر غير از او از درون خالى است و نيازمند به حقيقتى است كه درون او را از هستى « پر » كند . قرآن كريم موجودات محسوس و مشهود را « آيات » ( نشانه‌ها ) مىنامد ، يعنى هر موجودى به نوبهء خود نشانه‌اى از هستى نامحدود و از علم ، قدرت ، حيات و مشيّت الهى مىباشد . از نظر قرآن مجيد سراسر طبيعت مانند كتابى است كه از طرف مؤلّفى دانا و حكيم تأليف شده است و هر سطر بلكه هر كلمه‌اش نشانه‌اى از دانايى و حكمت بىمنتهاى مؤلّف خود دارد . از نظر قرآن هر اندازه بشر با نيروى علم ، به شناخت اشياء نائل گردد ، بيش از پيش به آثار قدرت و حكمت و عنايت و رحمت الهى واقف مىگردد . هر علمى از علوم طبيعت در عين اينكه از يك نظر طبيعت‌شناسى است ، از ديده‌اى ديگر و با نظرى عميق‌تر ، خداشناسى است . براى آنكه با منطق قرآن دربارهء « طبيعت‌شناسى به منظور خداشناسى » آشنا شويم ، به عنوان نمونه يك آيه از آيات بسيار قرآن را در اين زمينه ذكر مىكنيم : إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ